سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
شهر حدیث

همیشگی
[ پنج شنبه 92/11/10 ] [ 11:27 صبح ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]


?
جمعى از مردم خراسان به نزد امام صادق علیه السلام آمدند،
امام در آغاز چنین فرمودند:

مَنْ جَمَعَ مَالًا یَحْرُسُهُ عَذَّبَهُ اللَّهُ عَلَى مِقْدَارِهِ
(هر کس مالى را براى نگاه داشتن گرد آورد، خداوند به اندازه آن مال او را عذاب خواهد کرد)

خراسانیان به زبان فارسى گفتند: ما عربى نمی‏دانیم.

امام هم به زبان فارسی فرمودند: «هر که درم اندوزد، جزایش دوزخ باشد»
(الحباة، ج4، ص 216)

 چه خوش سرود حافظ شیرین سخن:
گر مطرب حریفان این پارسى بخواند         در رقص و حالت آرد پیران پارسا را

جانم فدای فارسی حرف زدنتون یا امام صادق.

با تشکر از +عباس ذوالقدری?‎


[ یکشنبه 92/10/29 ] [ 2:35 عصر ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، " أجنّنی"گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

 

سید حمیدرضا برقعی

فیلم شعرخوانی: http://bit.ly/1czQGYd


[ شنبه 92/9/16 ] [ 5:41 عصر ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]

اگر امر به معروف هم می‌خواهی بکنی، خیلی آهسته

مثل آینه باش
آینه داد نمی‌زند یقه‌ات بد است
وقتی روبروی آینه می‌ایستی جیغ نمی‌کشد چرا موی سرت اینجوری است؟
خیلی سکوت محض است

آهسته
هیچکس خبردار نیست
جز تو و آینه...

علامه حسن زاده آملی



[ چهارشنبه 92/8/8 ] [ 5:9 عصر ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]

بار دگر به بارگهت بارِ من فِتاد
آمد مُرید مرده دل ای هشتمین مراد

من ریزه‌خوارِ سفره ی کَس جز شما نی ام
لطفت زیاد دیده ام و کم بَرم زِ یاد

گفتم به عاشقی که گدایی چه سان کنم
گفتا برو، مترس، بگو یا ابالجواد

***

یه اشتباه تکرار شونده!
روز میلاد آقا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، بدون اینکه قصدی در کار باشه،
موقع تبریک گفتن می‌گم: "سال نو شما مبارک"

اما باور کنین که سال من از این روز شروع میشه
تو این مورد ناخود آگاه من آگاهانه تر از خودم عمل میکنه

***

انشالله اگه عمری باشه شب میلاد ولی‌نعمت‌مون برای کشیک فوق‌العاده حرم هستم
قبلا خدمت همه عرض می‌کنم که طبق قول و قرارم با شما، نائب الزیاره تک‌تک‌تون هستم

 


[ شنبه 92/6/23 ] [ 11:0 عصر ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]

ماجرای نرگس کوچولوی گم‌شده‌ی من

که حتی یه لحظه از یاد مامانش غافل نشد وقتی مدام اشک می‌ریخت...
و حاضر بود تمام صف‌های نماز رو یکی یکی تا آخرش بره و برگرده به دنبال مامانش
و وقتی اون به ظاهر آروم می‌شد نوبت من می‌شد که همراهش بی‌صدا اشک بریزم
انصافاً اولین کوچولوی گم‌شده‌ای بود که معنای عجز و اضطرار رو به درستی به من فهموند

و فهمیدم که اگه فقط نیمی از این حال اضطرار نرگس‌م رو داشتم، نه گرفتار غفلت از یاد خدا می‌شدم و نه از حضور امامم محروم بودم

نرگس کوچولوی عزیزم ممنون

هم شهریوره هم دهه‌ی کرامت، این یعنی اوج شلوغی مشهد الرضا (علیه السلام)
وقتی نماز دوم به آخرین رکعتش رسید، از گشتن صف‌ها ناامید شدم می‌دونستم با به هم ریختن صف‌ها دیگه پیدا کردن‌شون غیرممکن میشه* با نرگس رفتیم طرف دفتر گم‌شده‌ها**

صحن جامع خیلی بزرگه، اونقدر که موقع رفتن از یه ضلعش به یه ضلع دیگه، هزار بار بغض کنی و اشک بریزی و اشکت روی گونه‌هات خشک بشه، مخصوصا اگه انگشتت تو دست یه نرگس‌ِ کوچولوی مضطر باشه و نماز هم تازه تموم شده باشه

درست مقابل دفتر گم‌شده‌ها که رسیدیم، یه خانوم رو دیدم که به پهنای صورت اشک می‌ریخت
وقتی ما دو تا رو دید دست‌هاشو باز کرد و رو زمین زانو زد و نرگس خودشو انداخت توی بغلش، هردو با صدای بلند گریه ‌می‌کردن

حضرت باقر(علیه السلام): خداوند به توبه بنده اش خوشحال تر است از مردی که عقیم است و سپس دارای فرزند می شود و از شخصی که گمشده اش را پیدا می کند و از تشنه ای که درحال جان دادن به آب می رسد. میزان الحکمه جلد 1 صفحه 547

-----------------------

* دقیقا وسط این گیر و دار، یه خانوم دست دخترشو گرفته بود اومد کنار ما و پرسید "خانوم این بچه گم شده؟" به خیال این‌که نشونی از مامان نرگس داره گفتم "بله"، ایشون هم فوراً نرگس رو با انگشت به دخترش نشون داد و گفت "ببین اگه دست منو ول کنی تو هم همین‌طوری گم می‌شی!" این جمله رو با چنان لحن بدی گفت که صدای گریه‌ی نرگس که تازه آروم شده بود دوباره بلند شد!
از محضر امام رضا(علیه السلام) عذر می‌خوام، مجبور شدم این زائرشون رو سرزنش کنم که "شما می‌خواین به دخترتون درس عبرت بدین، چرا این بچه رو دق می‌دین؟!"

** دفتر گم‌شده‌ها! در واقع درستش دفتر "پیداشده‌ها و رسیدگی به امور گم‌شده‌ها"ست! :)


[ دوشنبه 92/6/18 ] [ 10:0 عصر ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]

أَلسَّلامُ عَلى ابآئِک و أَبْنآئِکَ

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را 
برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی شرور و عاصی و سرکش
که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد

نشان گرفته دلم  را کمان ابروی ماهت 
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد
 
همیشه وقت زیارت ، شبیه پهنه دریا 
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد
 
شبیه رشته تسبیح پاره، دانه اشکم 
به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیفتد

ولیِّ عهد دلم نه ، تو شاه کشور قلبی 
که با تو قصه جمشید، در فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو 
بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد 
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد 

(محسن رضوانی)


[ چهارشنبه 92/6/13 ] [ 5:0 عصر ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]

عصر پنجشنبه ام رو برای کشیک معین* خالی کرده بودم.
ظهر با کلی هیجان از اون سر دنیا کارم رو با عجله ی فراوون تموم کردم و راه افتادم طرف حرم، به چهارراه شهدا که رسیدم دیدم تا آخرین فرصت برای تعیین پاس، فقط 10 دقیقه باقی مونده! با عجله با دفتر تماس گرفتم و گفتم "لطفا منو تعیین پاس کنین انشالله بزودی میرسم."
اما...
لحظه ای که دم ورودی بودم صدای زنگ ساعت صحن اومد و ...
دقیقا 2دقیقه دیر رسیدم!

اتفاقا صبح اون روز توی اوج کارهام داشتم با خودم فکر میکردم اگر بهم بگن امروز لازم نیست بیای عکس العملم چی خواهد بود...

درگوشی خدمتتون عرض کنم
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون وقتی بهم اجازه ندادن برم سر پاس** خوشحال شدم!

به یاد آرزوی همیشگیم افتادم؛

اینکه یه روز مثل یه زائر که نه کسی منتظرشه، نه عجله داره و نه دیرش میشه، بشینم توی حرم و یه دل سیر زیارت کنم
بعد تا میتونم نفس بکشم، اونقدر که موقع رفتن دیگه اون حس دلتنگی و خفه شدن تو هوای شهر نباشه!

به یاد همه ی دوستای عزیزم بودم، همه ی اونایی که توی حرم یا نتی ازم خواستن نائب الزیاره شون باشم...
دعای صبحم مستجاب شد اما اون حس دلتنگی موقع رفتن اگه از دفعه های قبل بیشتر نبود، کمتر هم نشده بود!

میروم از حرمت حس من این است انگار
که کسی تا دم در پشت سرم می آید

----------------------

* کشیک معین، یه کشیک فوق العاده ست مخصوص ایامی که حرم مطهر شلوغ تر از حالت عادی هست.
** به جای هر غیبت از کشیک باید 2 روز اضافه رفت! :)


[ جمعه 92/6/8 ] [ 5:22 عصر ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]

دوتایی اومدن کنار حوض صحن آزادی
حدسم درست بود، همونطور که به سمتشون میرفتم یکی شون شروع کرد به وضو گرفتن و دوستش کنارش ایستاد
هر دو زیبا و هر دو متاسفانه، آرایش کرده با موهای رنگی و...
اون یکی که ایستاده بود متوجه اشاره و چشمکم* شد و با لبخند چادرش رو کشید روی موهاش

وقتی رسیدم کنارشون صحنه ای دیدم که هم خندم گرفت و هم متحیرم کرد
اولین بار نبود که میدیدم یه نفر با آرایش و ناخن های لاک زده وضو میگیره اما این تناقض عجیب برای تحیر هرباره کافیه!

برای یه لحظه تردید داشتم که کدوم رو اول مطرح کنم "ممنوع بودن وضو گرفتن کنار حوض"** یا "باطل بودن وضو با آرایش و لاک و..."

صورتش رو شسته بود، همونطور که دستهاشو با چادرش میپوشوندم گفتم "ناخناتون لاک داره، وضو میگیرید..."
گفت "عیب نداره من همیشه همینطوری وضو میگیرم، درسته"
گفتم "خب اینطوری وضوتون اشتباه میشه، لاک و هرچی مانع باشه روی پوست..."
دست راستشو شست و گفت "نه درسته اونقدر رابطه عمیق و ایناس که اشکال نداره"
گفتم "خدا خودش گفته چجوری با من رابطه برقرار کنین، اینم دستور خداست که چجوری وضو بگیریم، به هر حال توی صحن ها برا خانوما وضو گرفتن ممنوعه باید تشریف ببرید سرویس های بهداشتی"
به اینجا که رسید دوستش گفت "نه دیگه خانوم، حالا که نصفشو گرفته بذارید بقیه شو هم بگیره، بین وضوش وقفه میوفته وضوش باطل میشه ها"
دیگه سخت بود جلو خندمو بگیرم گفتم "جالبه ناخنش لاک داره  باطل نمیشه، وقفه بیفته باطل میشه؟!"
خودشون هم زدن زیر خنده!

اون روز دو بار دیگه هم همو دیدیم، نزدیک ضریح و تو رواق الله وردی خان...

------

* چشمک و یا یه اشاره در 90 درصد موارد بهترین روشی هست که برای تذکر استفاده میکنم و جواب میده.
** وضو گرفتن توی صحن های حرم مطهر برای خانوم ها ممنوعه، بهترین و راحت ترین راه مراجعه به وضوخونه ها قبل از ورود هست.


[ جمعه 92/5/25 ] [ 1:0 عصر ] [ خادم کوچولو ] [ نظر ]
درباره وبلاگ

امکانات وب